عبد الرزاق اللاهيجي
98
گوهر مراد ( فارسى )
رسد ، و مقيم گردد و بعد از آن شروع در استقامت نموده در سرعت افزايد تا باز به ذروه رسد كه غايت سرعت استقامى بود ، پس كوكب در دورهء « 1 » تدوير دو بار مقيم شود : يكى بعد از استقامت و پيش از رجعت . و ديگرى بعد از رجعت و پيش از استقامت ، و از آنچه گفتيم ظاهر شود كه اختلافات مذكوره مر كوكب را از تركيب حركات عارض شود ، اما هيچ حركتى مفرد در فلكيّات مختلف نتواند شد ، به سبب بساطتى كه ذكرش خواهد آمد . و ايضا مناسب اين مقام است ذكر كيفيّت هلال و بدر ، و سبب خسوف و كسوف . بيانش آن است كه قمر جرمى است صيقلى ، كه از آفتاب كسب نور كند و هميشه قريب به نصف او كه مواجه شمس است نورانى است و نصف ديگر ظلمانى و در وقت اجتماع نصف مظلم به طرف ما باشد و هيچ از نصف مضىء ننمايد . و اين حالت را محاق گويند . و چون از اجتماع گذرد و دوازده درجه از آفتاب دور شود ؛ گوشهء از طرف نورانى ، نمايان شود . و آن را هلال گويند . و تا دور تر رود « 2 » نمايانتر شود ، تا به مقابله رسد و نصف نورانى بالتمام مواجه ما شود ، و در اين حالت وى را « 3 » بدر خوانند . و چون از مقابله گذرد گوشه از نصف نورانى پنهان شود . و تا رود نصف نورانى ، نقصان پذيرد تا باز به اجتماع رسد ، و حالت اوّلى عود كند . و چون اجتماع در حوالى يكى از عقدتين رأس و ذنب « 4 » يعنى دو نقطه تقاطع منطقهء حامل قمر با منطقة البروج اتفاق افتد ، قمر حائل شود ميان ما و شمس و بالضروره بعضى از جرم شمس يا تمام جرم شمس مستور گردد ؛ و اين حالت را كسوف خوانند ، اول كسوف جزئى ، دوّم كسوف كلى ، و اگر مقابله در حوالى عقدتين اتفاق افتد چون جرم زمين در مركز عالم واقع است لا محاله حائل شود ميان شمس و قمر ؛ و مانع گردد از
--> ( 1 ) الف : يك دوره . ( 2 ) ب ، ج : « دور تر » ندارد . ( 3 ) الف : او را . ( 4 ) ب ، ج « راس و ذنب » ندارد .